|
الهه ناز |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
الهه بيون
آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
لینک دوستان
تيرکس
نقطه صفر عاشقی
يك سبد ترانه۱
يك سبد ترانه۲
کادو اس ام اس
رادیو جوان
شبهای تنهایی
دوست یابی سالم
وبلاگ هاي عاشقانه
اخبار ایران
تفريحات اينترنتي
آموزش طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
افسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم
و بعد...
براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

رسم وفاداری

در خواب ناز بودم شبي
ديدم كسي در مي زند
در را گشودم روي او
ديدم غم است در مي زند
اي دوستان بي وفا
از غم بياموزيد وفا
غم با همه بيگانگي
هر شب به من سر مي زند
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥ - الهه بيون
راز شب
شب محرمترين هم نشين من در سفر غروب ، طلوع را به لحظه هايم هديه ميكند و رازهاي نا گشوده را به رويم باز ميكند . شب مرا كشف ميكند و من او را...

در كوچه هاي بي كسي
با يك بغل دلواپسي
جا مانده قلب كوچكم
پس كي به دادم مي رسي...
كسي كه تو اين دنيا از همه تنها تره ^
به نام پيوند دهنده ي قلبها
آنها كه دلها را به بازي ميگيرند و از آه دل شكسته نمي ترسند نبايد فراموش كنند كه آه دل شكسته پيوسته افق زندگيشان را تيره و تار خواهد كرد و هرگز روي خوشبختي و آسايش را نخواهند ديد.

توبه
توبه مي كنم ديگر كسي را دوست نداشته باشم
حتي به قيمت سنگ شدن
توبه مي كنم ديگر براي كسي اشك نريزم
حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود
چشمانم را مي بندم و توبه مي كنم ديگر عاشق نشوم
قلبم را دور مي اندازم براي هميشه
و به كوير تنهايي سلام ميكنم...

من و تو
من و تو هر دو به يك شهر و ز هم بي خبريم
هر دو دنبال دل گمشده در به دريم
ما كه محتاج نفس هاي هميم آه چرا ؟
از كنار تن يخ كرده هم مي گذريم
آسمان يا كه قفس آه چه فرقي دارد
پر پرواز نداريم كه بي بال و پريم..

منو رها کرد
شبي غمگين
شبي باروني و سرد
مرا در غربت فردا رها كرد
دلم در حسرت ديدار او ماند
مرا چشم انتظار كوچه ها كرد
به من ميگفت تنهايي غريب است
ببين با غربتش با من چه ها كرد
تمام هستيم بود و ندونست
كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد
و او هرگز شكستم را نفهميد
اگرچه تا ته دنيا صدا كرد...

دوستي
من گمان ميكردم دوستي همچون سروي سر سبز ،
چهار فصلش همه آراستگي است
من چه ميدانستم هيبت باد زمستاني هست
من چه ميدانستم سبزه مي پژمرد از بي آبي
سبزه يخ مي زند از سردي دي
من چه ميدانستم دل هر كس دل نيست
قلبها صيغلي از آهن و سنگ
قلبها بي خبر از عاطفه اند
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از متلاشي شدن دوستي است
و ...
عبث بودن پندار سرور آور مهر

يا رب !
غم بي رحمي نزديكان و دوستان به كه گويم ؟
جانم از غم او سوخت غم جان به كه گويم؟
رنجوري و مهجوري و غم هجران به كه گويم ؟
آن دردي كه درماني ندارد به كه گويم ؟
داغي كه مرا ساخته پنهان به كه گويم ؟
افسانه بي كسي و هجران به كه گويم ؟
به كه گويم...
# براي غريبه كه هميشه به يادش هستم #

دوست دارم برم .... کجا برم کجا برم ؟
جائي که آدم نباشه.... تنهائي خدا باهاشه
اين تموم آرزومه که خدا پيشم بمونه ( می دونی آخه اونه که همیشه می مونه )
ديگه ناي موندنم نيست نفساي خوندنم نيست
( آخه همه بي وفان همه ميرن ... تنها خداست که حرف دلمو مي شنوه )
دوست دارم امشب که میرم .... شاید باز دوباره آروم بگیرم
همه باز ترانه سازن .... نمی خوان با من بسازن
( این منم که آشفته ام و با حسرت خواهم رفت .. خواهم رفت به سوی انتهای جاده )
دل می دم به دست غربت ... جائی که باشه محبت
بی خیال هر چی تنهاست ... می دونم که خدائی اونجاست
( پس خواهم رفت تنها و بی کس ... خواهم رفت بی کس و بی همسفر ، تا برسم )
خدایا یاریم کن تا به مقصد برسم

زندگي سه چيز است اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود
و يادي كه در عالم فراموشي باقي مي ماند...

پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥ - الهه بيون
الهه ناز
الهه
تو هوای ِبغض ِ باغچه، تُو همون الهه هستی
که با دست مهربونت، زخم آینه ها رُ بستی
توی ِ قصّه ی شبونه، تو همون فرشته هستی
که تو تکرارِ هَراسَم، شبُ از پایه شکستی
تو همونی که می تونی،واس ِ من غزل بخونی
توی ِ دریای ِ نگاهت، قایِق عشقُ برونی
تو همونی که می خواستم،قصّه هام مالِ تو باشن
گلای باغچه می خواستن، که با دستای تو واشَن
تو همون پنجره هستی، که تو شعرام خونه داری
توی ِ فینال ِ محبّت، می دونم کَم نِمیاری
تو واسم زمزمه سازی، مثِه بارون واسِه دریا
تو همون لحظه ی نابِ، چیدنِ عشقی تو رؤیا
تو برام مایه ی شوقی، واسه رفتن تا ستاره
مَنُ پُر کن از ترانه، واسه پروازِ دوباره...
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٥ - الهه بيون
گه گاه نسيم زنگ زنگي مي زد
آهسته به شيشه ريزه سنگي مي زد
من بودم و شعر بود و تنهايي و تو
باران چه پيانوي قشنگي مي زد
پرسيدم : عشق چيست؟
گفت : آتشي است .
گفتم: مگر آن را ديده اي؟
گفت: نه در آن سوخته ام
در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٥ - الهه بيون
با تو هستم اي مسافر
اي به جاده تن سپرده
اي که دلتنگي غربت من و از ياد تو برده
هنوزم هواي خونه عطر ديدار تو داره گل به گل گوشه به گوشه
تور و ياد من مي ياره
با تو من چه کرده بودم که چنين مرا شکستي
بي وداع و بي تفاوت سرد و بي صدا شکستي
به گذشته برمي گردم به سراغ خاطراتم
تازه ميشود دوباره از تو داغ خاطراتم
به تو ميرسم هميشه در نهايت رسيدن
هر کجا باشي و باشم به تو بر مي گردم از من
اين تويي هميشه من توي آيينه تقدير
باهمه شکستم از تو نيستم از دست تو دلگير
با تو من چه کرده بودم که چنين مرا شکستي
بي وداع و بي تفاوت سرد و بي صدا شکستي
به گذشته برمي گردم به سراغ خاطراتم
تازه ميشود دوباره از تو داغ خاطراتم
به تو ميرسم هميشه در نهايت رسيدن
هر کجا باشي و باشم به تو بر مي گردم از من
اين تويي هميشه من توي آيينه تقدير
باهمه شکستم از تو نيستم از دست تو دلگير
با تو من چه کرده بودم که چنين مرا شکستي
بي وداع و بي تفاوت سرد و بي صدا شکستي


